تبليغاتX
انجمن طنز بادرود

انجمن طنز بادرود

طنز اجتماعی فرهنگی هنری

لب---خند لب--خند

استخر است خر

همين حالا چرا استخر؟زمستان آمد چرا استخر؟وبلاگها چرا استخر؟آيا شما در انديشه استخر بادرود هستيد؟آيا دلتان براي شنا كردن تنگ شده است؟آيا شنا بلدي؟

در عجب وافر از ذهن ثقيل خود هستم كه اين جماعت از جون اداره كار چه ميخواهند؟اداره كار كه به استخر كاري ندارد چرا شما به استخر كاري داريد؟

جملات فوق كه از روي طبقه فوقاني دولا نصرالبين روي پياده رو افتاده بود را با دقت بخوانيد كه خودش هم نفهميده چه گفته!

بعد از بردن موضوع استخر به ديوان حوض كنار خونه به اين نتيجه رسيديم كه پيامي جديد از تلويزيون شبكه وبلنگ پخش كنند و با يك صدايي، به شيوايي آواز حسين خان تابوت درهم نرفته استخر را درهم بكوبند و شورت مامان دوزها را براي حوض قلعه گوشه تا چاه نزديك به موج آباد  (موج آباد صحيح است) براي يك شناي گرم آماده كنند.

استخر تشكيل شده است از يك حوض اما بزرگتر نتيجه آنكه هر حوضي ميشود استخر باشد.!

استخر دوش دارد و در همه خانه ها دوش موجود است!

استخر در اداره كار است كه ميشود كار را قبل از حوض انجام داد!

استخر داراي آب گرم ميشود كه آب گرم هم در همه جا يافت مي نشود نيست يافت ميشود.!

حالااگر استخر تبديل به است +خر باشد نتيجه آنكه خر ميشود است.يعني خر است كه دروغ نيست !!!

بازم بگو استخر، بابا استخر خر است!

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/24ساعت   توسط  لب--خند خنده رو  | 

لب--خند لب--خند

خر دولا

  یك روز دولا نصر  البین برای تعمیر بام خانه خود مجبور شد، مصالح ساختمانی را بر پشت الاغ بگذارد و به بالای پشت بام ببرد. الاغ هم به سختی از پله ها بالا رفت .دولا مصالح ساختمانی را از دوش الاغ برداشت و سپس الاغ را بطرف پایین هدایت كرد. دولا نمی دانست كه خر از پله بالا می رود، ولی به هیچ وجه از پله پایین نمی آید. هر كاری كرد الاغ از پله پایین نیآمد. دولا الاغ را رها كرد و به خانه آمد . كه استراحت كند. در همین موقع دید الاغ دارد روی پشت بام بالا و پایین می پرد  . وقتی كه دوباره به پشت بام رفت ، می خواست الاغ را آرام كند كه دید الاغ به هیچ وجه آرام نمی شود. برگشت . بعد از مدتی متوجه شد كه سقف اتاق خراب شده و پاهای الاغ از سقف چوبی آویزان شده، بالاخره الاغ از سقف به زمین افتاد و مرد.

بعد دولا نصر البین گفت :

لعنت بر من !!! كه نمی دانستم كه اگر خر به جایگاه رفیع و پُست مهمی  برسد هم آنجا را خراب می كند و هم خودش را می كُشد



+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/17ساعت   توسط  لب--خند خنده رو  | 

لب--خند لب--خند

شهردار و سرعت گیر

آخر کار دست شهردار داد این سرعت گیر.متوجه شدی که خبر ایام

شعبانیه که مردم خیابانها را بعد از خوردن شیرینی با آب معدنی بادرود

شستند و کارگران خدوم شهرداری یک هفته بیکار بودند و به مرخصی

رفتند!!!!دیر به دست اصحاب رسانه رسید. میدونی کجا گیر


اتفاق افتاد؟


بله بله بله بله  سرعت گیر خیابانه بود که سرعت رفتن را از روابط

عمومی شهرداری گرفت و  روابط عمومی را نقش بر زمین

کرد. 

                                                                                                                           نتیجه آن شد که باز پای جوادی معروف این پاشکن مقبول فوتبالی بازهم

شکست و نتیجه ای در حذف سرعت گیر اتفاق نیفتاد..


جوادی نقش بر زمین شده دمر افتاده بود و مثل گل عیبی نداشت که به

فکرش افتاد که مردم هر چه میخورند توی جوب و جوی آب و فاضلاب

میندازندو باید فکری بکند که نتیجه امر نصب سطل زباله مغرضانه به نظر

بعضی ها بود که خوب نصب شد  ولی جوادی خوب به زمین نخورد!


سرعت گیر آنقدر هم که فکر میکردی بد نیست.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/05/17ساعت   توسط  لب--خند خنده رو  | 

لب--خند لب-- خند

سرعت ده

در پي تحقيقات فراوان اديب مسلكان سرعت سنج ،بعد از بررسي جوانب كار همان چيزي كه سرعت گير ناميده ميشود (در خيابان نصب ميشود)در فوايدش وبلاگ كوير بر ساندويچ نوشته است مستطيل المعارف را در نوزده قوطي روانه كردند كه نكات بيرون ريخته شده از اين قوطي به شرح زير و در بيان اندوه اوست:

1)افزايش اشتغال

21)افزايش شكستن كمك فنر

25)افزايش ثروت موتور ساز

521)افزايش و كثرت و كاهش  و اقل كمر درد

1452)افتادن سنگ كليه

2589)كاهش فاصله زن و مرد روي موتور

85624)فوران بنزين از باك در ب بشكسته موتور

986532)صعود تحرك و تفنن

5632489)افتادگي دستمال كاغذي از روي داشورد

89653241)سرمايه گذاري لاستيك فروشان

698532147)درد بي درمان

3216542369)افزايش سرعت فقرا

12365233658)زيباي خيابان

213654121444)سكوت بيابان

5632114787855)تكون خوردن پيتزا

85621414525012)خنده كودكان

8888888888888888888888888888888888888888888888888)افزايش...

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/27ساعت   توسط  لب--خند خنده رو  | 

لب---خند لب--خند

تلفون خونه

ساعت از حدود نيم شب گذشته بود و تا نيمه صبح بيش از نيمي از نيم شبانه روز باقي مانده!

به علت خواب نرفتن جهت آبريزگاه به منطقه صورت شويه رفتم و در عين ناباوري ديدم قطرات چكان چكان شير آب را كه انگار آبي نه از چاهي سر برآورده و در منزلي سر راهي.

به زحمت از آن ديار ناخرسند آرامش بخش خودم را رهاندم تا به ايوان حال بيحال رساندم.

فكرم مشغول از مشغوليت شبانه تا ترور نظافت همه در رنج و عذاب جسم بود وبس!

يافتم شماره مبارك 118آن شماره زيباي اطلاعات تلفن را زنگ زدم  دمدماي نزديك به يك نيمه شب آهنگي از سريال امام علي را چه قشنگ پخش ميكرد با اجازه پنج دقيقه و سي و يك ثانيه پشت خط با آهنگ سريال خاطرات زنده ميكردم بعدش هم به راحتي نبود آب تلفن بدون احترام به بنده خداحافظي كرد و رفت!

بازگرفتم 118را فل فوري نزديك به شش دقه اي سر كار رفتيم و باز همان شد كه بوقي زد و رفت!

تا چند باري 118و 118و 118 را گرفتم آخر نشد كه نشد!!!البته 4343333را نيز فراموش نكردم ولي ديدم او نيز هم !!!

گفتم يا خوابند يا بيدار آگر خوابند پس بيدار نيستند و اگر بيدار اند حتما به خواب رفته اند.

شروع به اس ام اس نمودم كه چرا 118 اينجوريه كه حكيم مدبر مغضوب شده در ديار اين را برام اس ام اس يا ببخشيد پيام كوتاه نمود و گفت:دفترچه تلفن از پست بانك تهيه كن مشكل حله! عجب باهوش مردي بود اي كاش بود كه ميبود.

اديبي ديگر از كرانه غيب عالم قلياني ها اسي داد و گفت از 118 بپرس!! صبح دولتم دميد.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1389/04/22ساعت   توسط  لب--خند خنده رو  | 

لب---خند لب---خند

چلا چرا هوا گرم شده؟

الف)سوراخ شدن لایه اوزون

ب)افزایش آسفالت کاری در سطح شهر توسط شهرداری

ج)گرفتن جلسات سیاسی غلیظ در و یلاهای گرم باغات

د)عصبانی شدن گرما از پوشیدن کت توسط مدیران

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/20ساعت   توسط  لب--خند خنده رو  | 

لب---خند لب ---خند

ترسنامه

دو سال پیش گروهی از دوستان جمع شدند و قرار شد در مورد طنز مطلب نوشته شود و در فضای پر التهاب التحاب نا خوب نوشتن چند جوان و کودک و نوزاد ادبیات حداقل بد ننویسند.

شبهایی تا به صبح مطلب نوشته شد ولی صبح فهمیدیم مطلب نوشته شده گاها چپ و راست و گاها بالا وپایین است و از قرار دادن آن در وبلاگ ترس داشتیم همانطوری که عزیزی در نظرات خود برای ما پند والا صفتی را داده است با این حال قصد ما در شب مبعث پیامبر که حرکت نوشتن را رسمیت بخشیدیم شاید موارد زیر باشد:

۱)نوشتن بهتر از ننوشتن است.

۲)در نوشتن همیشه بادرود را به شهادت خواهیم گرفت.

۳)شاید نوشتن بی رمق ما رمق بعضی از اهل طنز را بجا آورد.

۴)طنز موجودی متغییر است که هر کس به نگاه خود مینگرد.

۵)هیچ وبلاگی پیوند داده نمیشود تا طنز باقی بمانیم.

۶)انجمن طنز بادرود انجمن هزار دستان نیست.

۷)گدای گدایی طنز نویسان بادرود هستیم تا فقط خنده   بیاریم.

۸)منتظریم.......

+ نوشته شده در  یکشنبه 1389/04/20ساعت   توسط  لب--خند خنده رو  | 

چرا طنز؟

چرا طنز؟

 پس چی؟خندیدن بهتر از دیدن وبلاگ ناموزن که هست!

                   یه کمی خنده درمان خیلی از درد ها که هست!

                               هر چه بگیم که خنده درش باشه بهتر از ناراحتی

                                                                که هست!

کی به کییییه خنده بهتر از نخندیدن که هست!

طنزها و داستانهای طنز را برای ما بفرستید تا ما نیز بفرساییم.

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/19ساعت   توسط  لب--خند خنده رو  | 

لب---خند لب---خند

               .عید  مبعث مبارک.

 

به نام آفریدگار خنده و مهربانی

 

به نام آنکه تبسم را آفرید

 

به امید توانایی در خلق طنز

+ نوشته شده در  شنبه 1389/04/19ساعت   توسط  لب--خند خنده رو  |